Nov 14, 2011

راهنمایی و جمع آوری فرمولها

دوم راهنمایی بودم که با یک دوستی شروع کردیم به جمع کردن فرمولهای فیزیک توی یک دفتری، یادم هست خیلی هاشان را هم اصلا هیچ وقت در کتابهای درسی ندیدیم و نفهمیدیم...
واقعا هنوز نفهمیدم چقدر از آرشیوها به دردمان می خورد
کتاب
فیلم
رفیق
رابطه
همسایه
همشهری
مجله
ویدئو
نکته و کلمات ناب
انگار غافلیم که ذهنمان همیشه به صورت دینامیک کار می کند و چیزی همیشه همانطور که فکر کردیم نیست!
یعنی خیلی از این ارشیوها برای فراموش کردن و خالی کردن ذهن است
مثلا همین بالایی ها که گفتم به طرز خرافاتی محوری تا بیایی یکی را داشته باشی از ذهنت خارج شده است و رفته است گوشه ی حرفی که توی یک مهمانی برای خالی نبودن فضای سرد مجلس بگویی با فلانی هم بودیم و فلان را هم خواندیم


Nov 9, 2011

مهتاب


 اگر دختر دار شدم نامش را مهتاب می‌گذارم آخر تمام مجنون‌ها عاشق ماهند، غیر این می‌ترشد دخترکم.

چاه بابل - موسیقی و شعر

موسیقی ایرانی از دل شعر سر برآورده بود و شعر، همه حکایت رانده شدن از بهشت بود. حکایت هجران و انتظار ظهور. آنچه گم شده بود از این موسیقی آن لحن آخرالزمانی بود. 

چاه بابل - ملکوت ملال

ته هر چیز، جایی است که از آنجا ملکوت ملال آغاز می‌شود. پیدایی اندیشه‌ی آخرالزمان اتفاقی نیست. گوهر تجربه‌ایست که هریک از ما هزاران بار در طول زندگی مزه مزه‌اش می‌کنیم. تابوها هم لابد علت وجودیشان همین است که به ته نرسیم. ناهید گفته بود : هرگز سعی نکن سوزنده‌ترین آرزوهایت را جامه‌ی عمل بپوشانی.

زمستان زود رس


    
بعضی حرفها هست که بعدش هرچه گوش می‌کنی هیچ نمی‌شنوی. صدای کتری در حال جوشیدن. غروبی که یکی دو نفر توی کوچه دارند بساط روزشان را جمع می‌کنند و می‌روند. سرمایی که هر سال آدمها را غافل‌گیر می‌کند. کلاغهایی که چشمهای فلسفی‌شان از این فاصله و توی تاریکی اصلا معلوم نیست. زمستانی که خیلی خوب رنگ می‌زند و می‌آید روی حرفها ما: عزیزم بیرون سرده، حوصله داریها. 

چاه بابل - تنهایی

همه ی دیوارها را به یک‌بارگی بردار: چقدر تامول، ایرانی، عرب یا آفریقایی، در این عرصات بی‌کسی عشق بازی با خود تحقیر می‌شوند. با این همه دردی هست که هر کسی نمی‌شناسدش: اینکه از فرط برخورداری، هیچ دیداری در تو آتشی برنیانگیزد و در ابتدای هر دیدار، انتهایش را مثل کف دست ببینی. آن وقت می‌گردی پی کسی که نیست، یا اگر باشد، آسان به چشم نمی‌آید، یا اگر آمد، مال تو نخوهد بود.

رضا قاسمی - چاه بابل

از چاه بابل

به نظر من تمام جریان زندگی چیزی نیست جز جریان مداوم دوری و نزدیکی به - چیزها -
چاه بابل - رضا قاسمی