ما آسیب دیده ایم.
می توانستیم آدمهای خوب تری بشویم .
ولی حتی حریف شب و روزهای خودمان نشدیم
می توانستیم گول نخبه های نداشته ی اجتماعی خودمان را نخوریم.
می شد کمی زودتر یاد می گرفتیم مثل روشن فکرها توی برج عاج زندگی نکنیم.
اینطوری امروز توی داگ ویل - Dogville- زندگی نمی کردیم. به روزگار تف نمی کردیم.
شاید حتی توی بولیوی هم آدمها امید دارند صدای کمک خداوند را از توی تلویزیون بشنوند.
اما توی ایران هر روز که به خانه میروی سعی میکنی تنهایی اجتماعی ات را با فنجانی قهوه پر کنی تا اتفاقی برای همان قدر خدایی که لای شبکه های موجود له شده است، نیفتد.
اینطوری امروز توی داگ ویل - Dogville- زندگی نمی کردیم. به روزگار تف نمی کردیم.
شاید حتی توی بولیوی هم آدمها امید دارند صدای کمک خداوند را از توی تلویزیون بشنوند.
اما توی ایران هر روز که به خانه میروی سعی میکنی تنهایی اجتماعی ات را با فنجانی قهوه پر کنی تا اتفاقی برای همان قدر خدایی که لای شبکه های موجود له شده است، نیفتد.
می شد زودتر از اینها اصل قضیه هر چه که هست را با نمایش عوض نکنیم.
می شد برای همیشه دقیق ترین اندازه گیری را از قدمان بکنیم تا نه زیاد و نه کم به نظر برسیم.
می شد برای همیشه بلد شویم روی زمین، نه زیر خاک و یا توی آسمان زندگی کنیم.
یاد گرفتن حرفهای بزرگ مثل دموکراسی از خیلی ریز تر ها شروع می شود.
نمک را به جای زخم برای لذیذ شدن و خشونت زدایی همگانی بخواهیم.
تحویل گرفتن و تحویل دادن یک نسل از آدمها دستهای بزرگ لازم دارد.
می شد برای همیشه بلد شویم روی زمین، نه زیر خاک و یا توی آسمان زندگی کنیم.
یاد گرفتن حرفهای بزرگ مثل دموکراسی از خیلی ریز تر ها شروع می شود.
نمک را به جای زخم برای لذیذ شدن و خشونت زدایی همگانی بخواهیم.
تحویل گرفتن و تحویل دادن یک نسل از آدمها دستهای بزرگ لازم دارد.
امضاء نیویورکی مقیم مرکز
No comments:
Post a Comment