جریان بی ربط ماجرای این علاقهی بنده به این نویسنده بر میگردد به تنها باری که در یک کلاس نویسندگی از نزدیک دیدمشان، بخشی از رمانهای همینگوی توانا را از حفظ بود. ولی بی ربط به این ماجرا همیشه پسوند اسم ایشان بر خلاف خیلیها که مکان تولدشان را نشان میدهد، انگار نشان دهندهی بیمارستان محل تولد ایشان باشد. به نظرم نوعی پسوند مدرن است. همینطور هم فضای داستانهایش از جمله ریتم بسیار دوست داشتنی و بدیع او در داستان – ابر صورتی – به هر صورت آقای محمودی ایران مهر در داستان برف عمیق هم دوباره با آن فضاسازیهای حرفهای، روحیهی تشنهی مخاطبان خودش را به واقع سیراب کرده است. ریتم داستان اینقدر عالی و متناسب با یک داستان کوتاه است که به عنوان نمونه هر بار که جملهای تعلیقی از فضای داستان را میخوانی شاید در جملهی بعدی و نهایتا در دو سه جملهی بعد رمز گشایی تکهی قبلی را میبینی. آشپزی با کلمات به نظر بنده اینجا اتفاق میافتد. شما فضای شخصیت اصلی را دارید و همهی عناصر زمانی و غیره را در همان فضا با انواع ادویه جات داستانی و به دور از زبان بازیهای غیر قابل انتقال به خوانندهای که ممکن است ترجمهی این کار را به زبان دیگری بخواند، خواهید داشت. داستان یک، کوتاه عاشقانه است که از همان ابتدا میتوان ناتوانی معشوق که معشوقهاش راوی داستان است، را میتوانید حدس بزنید ولی این حدس زدن طوری نیست که توی ذوق بزند و این تعلیق انصافا خیلی استادانه اتفاق افتاده است. بازی با عدد هفت و معجزهگری خیلی خوب بود. جسارت در خلق فضای متفاوت از فضای چس نالههای کافهای. اتصال هر چیزی که در طول داستان تعریف کرده در آخر.
No comments:
Post a Comment