دوستی دارم که به گوش کردن آهنگ با حرکت دست اعتقاد دارد
قبلا ها حاج منصور گوش می کرد و حالا نیل یانگ ولی در این اعتقاد خود هنوز راسخ است
دوستی عقیده دارد جنس مخالف مانند دنیاست سخت بگیری سخت میگیرد و آسان بگیری آسان
دوستی شوفر مینی بوس است و خرش از پل گذشته است و بارها اعتراف کرده که از ریزش بخش ناچیزی از موی سرش بسیار افسرده شده است
دوستی برای خودش همه چیز را با کلاس ببیند انگار جودی آبوتی باشد که انشای توپی برای بابا لنگ دراز خود نوشته است. حتی اگر عکس دوستانش را توی اتاق بگذارد باید از دلایل موجه مبنی بر باکلاس بودن تک تک آنها آگاه باشد و الا دانه به دانه می شمرد وضرب و تقسیم میکند تا مبادا یکی از اینها کمی بیچاره باشند وموقع خواب دلسوزی برایشان ذهنش را پریشان کند.
دوستی اعتقاد به سفر با قطار ابدی متروی کرج دارد در غیر این صورت کل ساعتی که بیدار است و جفت دستش بند نیست باید سیگار بکشد حالا نه آنقدر که بخواهد از دنیا بکشد
دوستی برای ناهار خوردنش هم که شده باید از قالبهای آماده ی ورد استفاده کند تا خاطر جمع شود سیر شده است
دوستی درست جایی نشسته که باور کنید حداقل یکی دو میلیون نفری آرزویش را دارند - تزار نیست - ولی به سر منزل عنقا که فکر میکند و همزمان تلفنش زنگ میخورد، می فهمی که همین پایین پایین هاست
دوستی برای ساده نگاه کردن به دنیا هم که شده سعی میکند یک هفته مانده به رفتن کانادایش برای خود دوست پسری پیدا کند تا جای قبلی را پر کند ولی نه نمی شود و اصلا از خود طرف هم باید خاطر جمع بپرسد که: ما با هم دیت داریم؟
دوستی برای اینکه خودش مرکز عالم باشد به دیگری میگوید شمالی و به یکی دیگر میگوید جنوبی ولی به ریختش توهین خواهد شد که غربی و شرقی هم بگوید
دوستی برای اینکه دچار این توهم است که چند صباحیست توی شهر به این بزرگی که همه گرگ شده اند و اصلا سابقه ی تاریخی برایش ندارد، مبادرت ورزیده به گرگیت ولی نمی داند هنوز میشی است که سر به طاق طویله می کوبد.
دوستی برای اینکه واقعا احساساتش مثل خون جاری در رگ و پی اش با دیگران فرق دارد، حاضر است به هرچیز نا مانوسی انس بگیرد که سگ بازی و ... وخون بازی و همه ی بازیهای دیکر برایش لنگ بیندازند ولی تا همین چشمهای دوستش هم نرود و یک بار هم رو در روی طرف صحبت نکند
دوستی برای همین زندگی اش که دارد لنگ لنگان می گذرد یا آینده اش و یا هردو تلاش می کند و انبار را پر میکند و ویترین را می چیند و با قیافه ی حق به جانب و معذور در حال ادامه تحصیل است و باور دارد این درس خواندنهای مکش مرگ مای دانشگاه های الانی تومانی چقدر شبیه آن طرفیهایش است و اصلا آنها همین کتابها را دارند قرقره میکنند شب و روز
به جان عزیزت دوستی دارم که چپ است و تنهاست و خودش را به در و دیوار میزند و هی دنبال یار و همقطار می گردد. ولی پای حق تالیفش که رسید خیلی راحت یوسف را به کلافی فروخته و از حق گرفتنی خودش به همین سادگی نخواهد پیچید. اگر هم اینطوری اش نباشد از آن طورهاست که مادر بچه ها را همیشه رزرو دارد تا هیچ زلزله ای هم بی بالینش نکند
مانده ام وسط این آدمها تا ببینم حرکات دستم به کی می رود و پایم چطوری تاب بر می دارد و فردا کجا قرار است لنگ بیاندازم و حکایت و معرکه داشته باشم.
که از قدیم گفته اند که پهلوانها- همان که ما به عمرمان ندیدیم- هرگز نمی میرند ولی از شغلی به شغلی، از مرامی به مرامی و از حکومتی به حکومتی تغییر جهت میدهند. .
مثل اول هر سال که ازش می خواهند ما را به بهترین وجهی تغییر حالت بدهد
No comments:
Post a Comment