بعضی آدمها از دید من آدمهای پاورقی هستند
یعنی کمی از سطح معمول مردم فراتر فکر میکنند
این آدمها می توانند در خیلی از جاها
نه فقط با ظنز و هجو و انتقاد مخرب به تصحیح یک رفتار جمعی و یا مکانیزم پذیرفته شده اقدام نمایند. بلکه خودشان در همان حوزه ای که زندگی میکنند، قادرند تغییرات مرتبطی را به شکل تخصصی قضیه یعنی دقیقا اخلاقیات صنفی تعریف و بالاخره نهادینه کنند.
قصه ی تلخی که دامن گیر ماست کمتر به موضوعی به نام مذهب، چی و چی مربوط است.
یکی از مهترین عواملی که امنیت اجتماعی درست میکند. وجود چیزی به نام صنف است که در هر دو سمت گیرنده ی خدمات و ارائه دهنده ی آن حق و حقوق متقابلی را ایجاد میکند.
کسی که خدمتی را ارائه میکند خواهد توانست حقوق و جایگاه واقعی خود را بدون عبور از هزار توی فساد اداری موجود طی نماید.
کسی هم که خدمات می گیرد، به جای مطالبه ی کوچکترن حق خود به عنوان مشتری، از شخص اول مملکت به مرجعی پاسخگو رو می اندازد.
این به نظر من این آجرهاست که یک چیزی به نام جامعه را می سازد. جامعه ی نخبه کش بیمار ما حالا حالاها لازم است تا از این روش به نظر ساده تر منافع آنهایی که به هر طریق چه داخلی و چه خارجی آب را گل آلود می کنند و محصولاتی مثل دکتر احمدی نژاد بیرون می دهند، را قطع نماید.
شاید کسی بخواند و بگوید این حرفها خیلی غیر علمی و اینهاست
ولی من تا حدودی باور کرده ام که چیزی به نام دموکراسی را مردم کوچه و بازار اینطوری بیشتر قبول دارند.
پ.ن :
۱- بسیار مشتاق نظرات سازنده ی شما هستم
۲-یکی از مواهب فعالیتهای صنفی به اندازه ماندن حجم بدنه ی کارشناسیشونه
یعنی تفکر بالادستی وقتی هدفمند و به روی زمین شکل گرفته باشه. شاخه ها و معاونتهاش با اساسنامه و در جهت برآوردن نیازهای مشخص و نه کلی و متداخل با بارنده های آسمان و شکافنده ها...ی زمین باشه، دچار حجم بالای صنفی نمیشیم
یعنی تفکر بالادستی وقتی هدفمند و به روی زمین شکل گرفته باشه. شاخه ها و معاونتهاش با اساسنامه و در جهت برآوردن نیازهای مشخص و نه کلی و متداخل با بارنده های آسمان و شکافنده ها...ی زمین باشه، دچار حجم بالای صنفی نمیشیم
No comments:
Post a Comment