پوریا عالمی عکسی را گذاشته بود توی پروفایلش که او را در یک جماعت در حال عبور یا تجمعی که ممکن است بعد از یک شب شعر دلچسب، ببینی در گوشهای نامشخص و بدون جهت از خودش. این مرایاد اردوهای مدرسه انداخت. راهنمایی باشی و با بچهها رفته باشی کنار دریا. بعد از اردو اصرار داشته باشی عکسی انتخاب کنی و سفارش چاپ بدهی که یعنی بزرگ شدی و سند بگیری که حتما بزرگ شدهای. مال ما هم اینطوری هر چه گشتیم نشد. بالاخره عکسی را که خیلی طبیعی تقریبا توی بک گراند بچهها در حال دویدن بودیم را برداشتیم و باید دورش را کادر قرمز میگرفتیم میرفتیم خانه که به خانوادهی گرامی بگوییم: بعله! ما اینیم. هنوز نگاه ضخیم معلم پرورشیمان را یادم هست که از پشت عینکش به ما انداخته بود و بیشتر درک ما از درسش را همین دویدن و توی کلهی هم زدن میدانست.
No comments:
Post a Comment